اخبارکتاب و ادبیات

جهان داستان خرافه نمی‌شناسد/ ارجاعات برون‌متنی، متن را قوی می‌کند

⏱️ زمان مطالعه: ۴ دقیقه و ۵۳ ثانیه
👁️ ۳۳۷ بازدید

علی ارسنجانی در پانزدهمین کارگاه داستان‌نویسی خاتم (ص)، ضمن نقد و بررسی داستان «خاک، خون، پرتقال»، از ضرورت پرهیز از مستقیم‌گویی، پانویس‌نویسی و نمادپردازی عمدی در داستان گفت.


به گزارش میز هنری،به نقل از روابط عمومی خانه کتاب و ادبیات ایران، پانزدهمین جلسه از سلسله کارگاه‌های داستان‌نویسی خاتم (ص)، عصر شنبه دهم مرداد ۱۴۰۵ با تدریس علی ارسنجانی در سرای اهل قلم خانه کتاب و ادبیات ایران برگزار شد. در این کارگاه، داستان «خاک، خون، پرتقال» نوشته دریا چوبین، رتبه اول هفتمین دوره جشنواره خاتم در بخش کودک و نوجوان، از نظر پیرنگ، شخصیت، اقلیم و سایر عناصر داستانی نقد و بررسی شد.

ارسنجانی در این کارگاه، با اشاره به یکی از باورهای عامیانه‌ای که در داستان «خاک، خون، پرتقال» به کار رفته بود، گفت: در جهان داستان، چیزی به نام خرافه نداریم. این باورها هستند که داستان‌ها را می‌سازند. اگر این باورها را از داستان بگیریم، دیگر داستانی ساخته نمی‌شود. اصلاً نباید چیزی را به‌عنوان خرافه رد کنیم. این‌ها یک جور باورند. یعقوب یادعلی در «آداب بی‌قراری» چه خوب روایت کرده که شخصیت، موزاییک‌های پیاده‌رو را می‌شمارد؛ اگر زوج دربیاید، خوش‌یمن است و اگر فرد دربیاید، بدیمن. این باور است که قصه را می‌سازد.

او در نقد بخشی از داستان که پیامبر(ص) مستقیماً مردم را از خرافه نهی کرده بودند، افزود: به‌نظر من این نقطه‌ضعف است. ما در داستان نباید به این صورت مستقیم بگوییم که چیزی خرافه است. کافی بود پیامبر(ص) یک جمله غیر مستقیم درباره عدم صحت خرافه بگوید؛ همین جمله کفایت می‌کرد. احتمالاً چون کتاب برای نوجوان نوشته شده، چنین تاکید مستقیمی آمده است.

اجازه بدهید خواننده خودش معنای واژگان بومی را کشف کند

ارسنجانی در بخش دیگری از سخنانش به سراغ موضوع پانویس در داستان رفت و گفت: هرگز در داستانتان متوسل به پانویس نشوید. چیزی ننویسید که نیاز به پانویس داشته باشد. اگر واژه‌ای مثل «سنگ‌ چلکا» را می‌آورید، همان‌جا در دل روایت توضیحش دهید. یک تکنیک خوب این است که قبل و بعد واژه را طوری بنویسید که خواننده خودش معنای آن را بفهمد. مثلاً بگویید «چندتا سنگ انتخاب می‌کردیم، می‌انداختیم بالا، می‌گرفتیم.» خواننده خودش می‌فهمد این «سنگ‌ چلکا» یک جور بازی بوده است. قرار نیست همه‌چیز را کامل برای خواننده توضیح بدهید.

او با مثال‌هایی از ادبیات جهان ادامه داد: ژاپنی‌ها «سوشی» را وارد ادبیات جهان کردند و مترجم‌ها دنبال معادل انگلیسی برایش نگشتند. خود واژه سوشی را در متن‌ها آوردند و حالا همه جهان با آن واژه آشناست. من خودم در ترجمه داستانی به کلمه «شوربا» رسیدم. ترجمه‌اش لغوی آن می‌شد «سوپ» یا «آش»، اما منظور داستان هیچ‌کدام از این دو نبود. «شوربا» از ترکی وارد فارسی شده و ضرب‌المثل «شوربا را از مزّه ننداز» یعنی یک کار خوب را خراب نکن. ما فقط در ترجمه می‌توانیم پانویس بزنیم.

داستان جای بیانیه‌دادن نیست

مدرس کارگاه داستان‌نویسی خاتم (ص) در ادامه بر پرهیز از ورود مستقیم ایدئولوژی به داستان تاکید کرد و گفت: برداشت خواننده باید با ذهنیت شما هم‌سو شود. مستقیم‌گویی هیچ‌وقت اثر ندارد. مادر وقتی می‌خواهد به بچه دارو بدهد، اول یک آب‌میوه می‌گیرد جلوی دهانش، بعد شربت را می‌دهد. این فرایند معرفی شخصیت پیامبر(ص) است که باید باعث شود از او خوشمان بیاید، نه این‌که بیاییم افکار ایدئولوژیک را مستقیم بیان کنیم. باید فقط خوبی‌هایش را نشان دهیم.

ارسنجانی با ذکر نمونه‌ای از تجربه ویراستاری یک کتاب افزود: کتابی بود به نام «ماه‌ گرفتگی» از صدیقه حسن‌زاده. شخصیت بد داستان یک بهایی بود. به نویسنده گفتم این مستقیم‌گویی را وارد داستان نکن. اگر کتابت دست یک بهایی بیفتد، می‌گوید چرا این‌طور نوشته‌ای؟ نکته خوب داستان این بود که پدربزرگ شخصیت اصلی که روحانی بود، به بهایی‌ها کمک می‌کرد؛ خانه می‌داد، زمین می‌داد، کشاورزی یادشان می‌داد و آن‌ها خودشان ذره‌ذره شیعه می‌شدند. گفتم این رویکرد درست است. تو فقط می‌توانی خوبی شیعه را نشان بدهی، نه این‌که بقیه را یک‌سره منفی تصویر کنی.

او ادامه داد: هر نویسنده‌ای ایدئولوژی و نگرشی دارد، اما اگر مستقیم بیانش کند، داستان می‌شود بیانیه، می‌شود رساله عملیه. جهان نویسندگی با جهان فقه کاملاً فرق می‌کند. ریچارد رورتی می‌گوید رمان بهترین وسیله برای بیان اعتقادات و فلسفه زیستی شماست، چون در آن دو انسان ــ نویسنده و خواننده ــ با هم روبه‌رو می‌شوند و همین بیشترین تأثیر را دارد.

ارسنجانی در بخشی دیگر از کارگاه، با اشاره به محدودیت‌های داستان‌نویسی برای معصومین گفت: هنر یعنی عبور از محدودیت‌ها. به شما می‌گویند برای پیامبر داستان بنویس، بعد یک سری محدودیت هم برای تخیّل‌پردازی می‌گذارند. آن‌که بتواند از این محدودیت‌ها عبور کند، داستانش نوشته می‌شود. نویسنده این داستان (دریا چوبین) از پس این کار برآمده است.

وی سپس خاطره‌ای از یک نماینده مجلس نقل کرد: نماینده‌ای بود که دوره اول با رای بالا انتخاب شد، اما دوره بعد دیگر نامزد نشد. پرسیدیم چرا، گفت «سیاست یعنی این‌که یک چیز دروغ را راست نشان بدهی و یک چیز راست را دروغ. این‌طوری موفق می‌شوی.» هنر داستان‌نویسی هم یعنی بدانی تا کجا تخیّل کنی که کسی نفهمد واقعیت است یا تخیّل. در رمان «بنز» بچه‌ای دروغی می‌گوید و می‌ترسد لو برود. به خودش می‌گوید «بابام هزار بار گفت یا دروغ نگو، یا دروغی بگو که تا چهل سال دیگر لو نری.» شما هم جوری تخیّل کنید که تا چهل سال دیگر کسی نفهمد این واقعیت بوده یا تخیّل شما.

این مدرس داستان‌نویسی در ادامه، با هشدار نسبت به نمادپردازی آگاهانه در زمان نوشتن گفت: هرگز موقع نوشتن به نماد فکر نکنید. اگر بعداً خواستید نمادی از داستان دربیاورید، دربیاورید، ولی در متن نمادسازی نکنید. بگذارید دیگران نمادهای داستان شما را کشف کنند.

ارسنجانی سپس به تکنیک تفاوت زبان شخصیت‌ها در موقعیت‌های گوناگون اشاره کرد و گفت: ما در خانه خودمان «دست‌ نماز» می‌گفتیم و ننه‌مان می‌پرسید «دست‌نماز گرفتی؟» اما در مدرسه معلم می‌گفت: «بروید وضو بگیرید.» پس شخصیت شما می‌تواند در دو جایگاه رسمی و غیررسمی، زبانش را عوض کند. این یک تکنیک روایی است.

او با انتقاد از ادبیات ایدئولوژیک گذشته، اضافه کرد: ما خیلی به ادبیات کودک ظلم کردیم. داستان «علی‌مردان‌خان» را به یاد دارید؟ پسرِ پولدار، لوس و نُنُر و به‌دردنخور بود. معلم، روشنگر مطلق بود و به پدر و مادر می‌گفت بروید سفر، بچه‌تان تنها بماند تا آدم شود! این نگاه ایدئولوژیک مدام تکرار می‌شد که هر که پولدار است، بچه‌اش بی‌عرضه است. اما در واقعیت این‌طور نیست و این به خوبی در داستان دریا چوبین نشان داده شده است.

ارسنجانی با نقل خاطره‌ای شخصی ادامه داد: در ارتفاعات زاگرس مرکزی، یک شب انبار کاهی آتش گرفت. همه روستا برای خاموش‌کردن آتش تلاش می‌کردند. دیدم جوانی بی‌وقفه زحمت می‌کشد. پرسیدم این کیست؟ گفتند پسر یکی از ثروتمندترین افراد روستاست. پدرش بیشترین ملک را داشت، ولی این جوان چنان پرتلاش و دلسوزانه کار می‌کرد که نگو. این تصویر هیچ‌وقت از ذهنم بیرون نرفت. شخصیت‌پردازی درست یعنی همین، نه آن کلیشه‌های ایدئولوژیک.

اقتصاد داستان را دست کم نگیرید

ارسنجانی با تاکید بر اهمیت اقتصاد در روایت گفت: شخصیت‌های اضافی را حذف کنید. هزینه شما در داستان، تعداد واژگان و شخصیت‌های شماست. هر شخصیت اضافی، بی‌خود هزینه روایت را بالا می‌برد.

ارسنجانی در پایان پانزدهمین جلسه کارگاه داستان‌نویسی خاتم (ص) به جمله‌ای از داستان «خاک، خون، پرتقال» اشاره کرد و گفت: در داستان آمده بود «تا تشنگان آزادی را سیراب کند.» این جمله قشنگی است. موضوع تشنگی و سیرابی انگار دارد شعر می‌گوید. «تشنگان سیراب» ما را یاد تابلوی فرشیان می‌اندازد. این ارجاعات برون‌متنی، متن را قوی می‌کند؛ اما نکته این‌جاست که نباید مستقیم بنویسید «اینجا یاد تابلوی فرشیان می‌افتم.» همان «تشنگان سیراب» کافی است تا ذهن خواننده خودش به سمت آن تابلو برود

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *