بازخوانی نسبت تئاتر غرب و نمایش شرق در جشنواره تئاتر فجر

نشست «نسبتسنجی تئاتر غرب و نمایش شرق با نگاهی به تحولات معاصر» با سخنرانی رحمت امینی، پژوهشگر، نویسنده و کارگردان تئاتر، در تالار مشاهیر مجموعه تئاتر شهر برگزار شد.
به گزارش میزهنری،به نقل از روابطعمومی ادارهکل هنرهای نمایشی، سومین نشست بخش پژوهش و سمینارهای چهلوچهارمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر با عنوان «نسبتسنجی تئاتر غرب و نمایش شرق با نگاهی به تحولات معاصر» و سخنرانی رحمت امینی، پژوهشگر، نویسنده و کارگردان تئاتر، در تالار مشاهیر مجموعه تئاتر شهر برگزار شد.
رحمت امینی در ابتدای این نشست با یادی از زندهیاد بهرام بیضایی، نویسنده، کارگردان و پژوهشگر تئاتر ایران گفت: «برای ورود به بحث نسبت تئاتر غرب و نمایش شرق، شایسته است که به نام بهرام بیضایی اشاره کرد. بیضایی در شمار نخستین هنرمندانی بود که نمایشهای شرقی را بهطور جدی و پژوهشمحور بررسی کرد و آنها را نه صرفاً بهعنوان منبع الهام، بلکه بهعنوان یک نظام نمایشی مستقل مورد توجه قرار داد.»
او افزود: «پژوهشهای بیضایی درباره نمایش در چین و ژاپن، بهویژه در زمانی که این حوزهها چندان مورد توجه نبودند، نشان میدهد که او زودتر از بسیاری از جریانهای رایج، اهمیت نمایش شرق را برای بازاندیشی در تئاتر ایران و حتی تئاتر مدرن جهان درک کرده بود.»
این پژوهشگر با اشاره به تفاوت مفهومی میان تئاتر و نمایش توضیح داد: «در محیط آکادمیک گاه میان تئاتر و نمایش تمایز قائل میشوند وآنچه مبتنی بر متن مکتوب و ساختار دراماتیک غربی است، تئاتر می نامند. در مقابل، گونههایی مانند تعزیه، سیاهبازی، خیمهشببازی، نقالی، پردهخوانی و شبیهخوانی در چارچوب نمایشهای آیینی قرار میگیرند.»
امینی ادامه داد: «با ورود تئاتر غربی به ایران، این دو مسیر بهطور همزمان پیش رفتند. از یکسو نمایشهای آیینی و سنتی به حیات خود ادامه دادند و در ادامه برای آنها جشنوارههایی طراحی شد و از سوی دیگر، تلاش برای شکلدادن به تئاتر ایرانی آغاز شد.»
او افزود: «در این مسیر، نقش هنرمندانی مانند بهرام بیضایی، علی نصیریان، علی حاتمی و دیگران بسیار مهم بود. همچنین نباید از نقش رسانهها و رویدادها غافل شد که در معرفی و گسترش نمایشهای ایرانی و تربیت مخاطب تأثیر قابلتوجهی داشتند.»
این پژوهشگر با مرور تاریخ تئاتر غرب گفت: «از یونان باستان تا قرن نوزدهم، متن و درامنویسی جایگاه مسلط در تئاتر غرب داشت. در این دوره، اجرا عمدتاً در خدمت بازخوانی متن بود و کارگردان نقش چندان مستقلی نداشت.»
رحمت امینی ادامه داد: «این وضعیت با ورود به دوران مدرنیسم و بهویژه با ظهور سینما دچار بحران شد. سینما توانست واقعیت را بهشکلی عینیتر و بیواسطهتر بازنمایی کند و همین مسئله تئاتر را وادار کرد که درباره ماهیت و کارکرد خود بازاندیشی کند.»
او افزود: «در پاسخ به این بحران، تئاتر غرب بهتدریج به سمت تجربهگرایی حرکت کرد و یکی از مهمترین مسیرهای این حرکت، توجه به نمایشهای شرقی بود؛ نمایشهایی که بر بدن، حرکت، موسیقی، ریتم و نشانههای صحنهای استوار بودند. در این دوره، چهرههایی مانند مایرهولد در روسیه، گروتفسکی در لهستان، ماکس راینهارت در آلمان و بعدها پیتر بروک، متن را از مرکزیت خارج کردند و اجرا را به کانون اندیشه نمایشی تبدیل کردند.»
امینی گفت: «در این نگاه، متن دیگر هدف نهایی نیست، بلکه بهعنوان ماده خامی برای خلق اجرا به کار میرود. همین رویکرد باعث شد مفهوم مدرن کارگردان شکل بگیرد؛ کارگردانی که دیگر صرفاً مجری متن نیست، بلکه اندیشهورز صحنه است.»
او با اشاره به آنتونن آرتو و برتولت برشت افزود: «آرتو با تئاتر بیرحمی و برشت با تئاتر حماسی، هر یک بهگونهای رابطه تماشاگر با اجرا را بازتعریف کردند. برشت بهویژه توانست تعادلی میان متن، اجرا و مخاطب ایجاد کند که همچنان برای بسیاری از جوامع، از جمله ایران، قابل استفاده است.»
این پژوهشگر همچنین با اشاره به دیدگاههای پیتر بروک اظهار کرد: «بروک در نوشتههایش هشدار میدهد که شناخت سطحی از شرق میتواند خطرناک باشد. او معتقد است اگر نشانهها و سمبلهای نمایشهای شرقی بهدرستی درک نشوند، تصور شناخت میتواند ما را از فهم عمیقتر دور کند. پژوهشهای دانشگاهی متعددی نشان میدهد که اگر تئاتر غرب در آغاز قرن بیستم به نمایشهای شرقی توجه نمیکرد، مسیر کاملاً متفاوتی را طی میکرد و به جایگاه امروز نمیرسید. در این میان، برتولت برشت نمونهای شاخص است؛ هنرمندی که هم درامنویس توانمندی بود و هم توانست تماشاگر را بهطور فعال وارد فرایند اجرا کند. این ویژگی برای جامعهای مانند ایران که سابقه نمایشهای مشارکتی دارد، اهمیت زیادی دارد.»
این پژوهشگر درباره نمایشهای ایرانی گفت: «بسیاری از ویژگیهایی که امروز در تئاتر مدرن غرب نو تلقی میشوند، در نمایشهای ایرانی سابقهای طولانی دارند. مشارکت فعال تماشاگر در تعزیه، سیاهبازی، نقالی و خیمهشببازی نشان میدهد که تماشاگر در این سنتها عنصری منفعل نیست. در این گونهها، تماشاگر در شکلگیری تخیل جمعی نقش دارد و همین مسئله باعث میشود اجرا زنده و پویا باقی بماند.»
او درباره تجربه اجراهای تاجیکستان گفت: «آثار فرخ قاسم نمونهای معاصر از تداوم نمایش شرقی هستند. انتخاب آگاهانه متن و تسلط بر تکنیک اجرایی باعث میشود این آثار برای مخاطب امروز نیز قابل ارتباط باشند.»
امینی در بخش دیگری از سخنان خود به تئاتر ژاپن اشاره کرد و گفت: «نخستین مواجهه جدی غرب با نمایش شرق عمدتاً از مسیر ژاپن شکل گرفت. گونههایی مانند نو و کابوکی تأثیر زیادی بر هنرمندان غربی گذاشتند. در این نمایشها، بدن بازیگر مهمترین حامل معناست. طراحی لباس، چهرهآرایی، موسیقی، حرکت و تمرینهای سختگیرانه بازیگری، نقش اساسی در شکلگیری اجرا دارند.»
او افزود: «این نگاه نهتنها بر تئاتر، بلکه بر نظریههای سینمایی، از جمله بحث مونتاژ، نیز تأثیر گذاشت. همچنین نمایش پکنی و سفر هنرمندان چینی به اروپا و آمریکا در دهههای نخست قرن بیستم، بخشی از این تبادل فرهنگی بود.»
این پژوهشگر در بخش پایانی سخنان خود به وضعیت امروز تئاتر ایران پرداخت و گفت: «محدودیتهای نظارتی، مشکلات اقتصادی تولید و کاهش ارتباطات بینالمللی، شرایط دشواری را برای تئاتر ایران ایجاد کرده است. در چنین شرایطی، بسیاری از نویسندگان و کارگردانان یا ناچار به احتیاط بیش از حد میشوند یا از تولید فاصله میگیرند و این مسئله در نهایت به تضعیف خلاقیت در تئاتر منجر میشود. نمایش ایرانی اگر نه بهعنوان یک میراث موزهای، بلکه بهعنوان امکانی زنده و پویا دیده شود، همچنان ظرفیت ارتباط با مخاطب امروز را دارد. تحقق این امر نیازمند شناخت، گفتوگو و حمایت مستمر است.»
چهلوچهارمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر به دبیری وحیدفخرموسوی بهمن سال جاری در کرمان و تهران برگزار میشود.