اخبارسینما و تئاتر

حسن حسینی: هدف به رسمیت شناختن اقتباس و تاثیرپذیری آن است

حسن حسینی، عضو هیأت‌علمی هفتمین همایش مطالعات فیلم کوتاه تهران، با تأکید بر ضرورت پیوند میان نظریه و عمل، معتقد است پژوهش زمانی می‌تواند به ارتقای کیفی فیلم کوتاه کمک کند که از دل نیازهای تولید بیرون بیاید و به استقلال اقتصادی و فکری سینمای کوتاه گره بخورد.


به گزارش میزهنری،به نقل از روابط عمومی انجمن سینمای جوانان ایران، حسن حسینی، منتقد و پژوهشگر سینما و مؤلف کتاب‌های آموزشی، که در ادوار مختلف همایش مطالعات فیلم کوتاه تهران حضور داشته، در گفت‌وگویی به ارزیابی مسیر طی‌شده این رویداد پرداخت.

با توجه به حضور شما در ادوار مختلف همایش به عنوان پژوهشگر، عضو شورای علمی، هدف اصلی این همایش چه بوده است؟ و نگاهتان به ادوار مختلف آن چگونه است؟ نقاط قوت و ضعف هر دوره را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

کنار هم آمدن فیلمسازان و پژوهشگران در این رویداد، یک فرصت خاص و منحصر به فرد را در اختیار انجمن سینمای جوانان ایران می‌گذارد که در جای دیگری امکانش فراهم نیست. در واقع وقتی کسی که خودش در زمینه تولید اثر فعالیت دارد -و اصطلاحا دست به دوربین است – به حوزه نظری هم وارد می‌شود، این سبب می‌شود که بحث در حد انتزاع باقی نماند و پیکره‌بندی مباحث بر اساس جنبه آموزش و تولید شکل بگیرد کما این که تاکنون اینگونه بوده و باید بیش از این هم تقویت شود. به عبارتی دیگر، مخاطب اصلی مقالات همایش دانشجوها نیستند و با دیدگاهی نوشته می‌شوند که مفید حال هنرجویان انجمن باشند. البته بر اساس ساختار جدید همایش، اشتراکات و هم‌پوشانی‌هایی هم وجود دارد و می‌توان از مقالات در فضاهای دانشگاهی هم بهره‌برداری کرد اما در نهایت ویژگی خاص‌شان این است که بیشتر برای هنرجویان انجمن فایده دارد و باید قدر این موقعیت خاص را دانست.

به نظر شما رویکرد این نوع همایش‌ها تا چه حد می‌تواند به ارتقای سطح کیفی فیلم کوتاه کمک کند؟ چه سازوکارهایی را برای افزایش تاثیرگذاری این همایش‌ها پیشنهاد می‌دهید؟

برای اینکه خروجی همایش مطالعات بر ارتقای سطح کیفی فیلم‌های تولید شده انجمن تاثیرگذار باشد، باید دور آن نگاه رایج نسبت به پژوهش به عنوان یک امر انتزاعی و مجزا را خط کشید و باید آن را اصلاح کرد چرا که تا وقتی آن نگاه حاکم باشد، پژوهش همیشه چرخ پنجم کالسکه خواهد بود. نکته مهم این است که بررسی تاریخ سینمای کوتاه و حرکت جدی فیلم کوتاه در ایران از دهه چهل خورشیدی به این سو، نشان می‌دهد که پیوند سینمای کوتاه با حوزه نظریه و نقد خیلی پررنگ‌تر از سینمای حرفه‌ای بلند بوده است و ما افراد زیادی را داشتیم که در هر دو حوزه کارهای تاثیرگذاری داشتند. در سال‌های اخیر هم اکثر افرادی که در حوزه نظریه فعال هستند، در حوزه تولید هم دست دارند. به نظر من راهکاری که می‌شود پیشنهاد داد، این است که این رابطه از پایین شکل بگیرد. یعنی دوستانی که در حوزه تولید فعالیت دارند، بیایند و نیازها و اولویت‌ها را مشخص کنند و این جستجو وجود داشته باشد که در حوزه روایت و زیباشناسی فیلم کوتاه، ما به لحاظ پژوهش و نظریه‌پردازی چه کمبودهایی داریم… وقتی اولویت‌ها و نیازها از سوی افرادی که در هر دو حوزه فعالند – ودر انجمن کم هم نیستند- مشخص شود، و اگر پژوهش‌ها هدفمند باشند و ساماندهی شده باشند، به پر کردن تدریجی شکاف بین پژوهش و تولید کمک خواهد کرد.

سه دوره قبلی همایش مطالعات فیلم کوتاه تهران با موضوع ژانر برگزار شد و امسال محور همایش، اقتباس بوده است. در ادوار گذشته، شیوه همایش اینگونه بود که فراخوانی داده می‌شد و افراد مشارکت می‌کردند. امسال، در کنار این روش معمول، مقالاتی هم به افراد صاحب‌نظر آکادمیک سفارش داده شد تا برای هنرجویان انجمن مفید باشد. تاکید می‌کنم که این دو روش در کنار هم انجام شد یعنی اینکه یک رویکرد به نفع دیگری کنار گذاشته نشد. یعنی امسال هم ما به شکل قبلی فراخوان داشتیم و هم مقاله سفارش داده شد. اگر در سال‌های آینده قرار باشد که این روش ادامه پیدا کند، باید تفکیک به‌درستی صورت گیرد. به هر حال کیفیت مقالات اساتید دانشگاه – که نسبت به پژوهش و مباحث نظری آشناترند- با دوستان جوان‌تری که علاقه‌مند به این حوزه هستند و مطالعه هم دارند، ممکن است همگن نباشد و باید برای تفکیک و تمایز و نزدیک‌کردن کیفی آثار رسیده بر اساس این دو شیوه، چاره‌جویی کرد. با این وصف، باید بگویم که امسال هم به لحاظ کمی رشد قابل‌تاملی داشتیم و هم به لحاظ کیفی. مقالات جدیدی در حوزه اقتباس رسید که انصافا تازگی داشت و از سویی در پاره‌ای از مقالات به موضوعات پیش‌تر مطرح شده، از زوایای تازه نگاه شده بود. پژوهشگر ضمن اینکه تلاش می‌کرد به پرسش‌های پیش‌تر مطرح شده پاسخ بدهد، پرسش‌های تازه‌ای هم درباره مقوله مورد بحث مطرح می‌کرد تا مبحث ادامه یابد. وجود این دو امتیاز در مقالات رسیده سبب شد تا همایش از سطح متوسط بالاتر برود.

به نظر می‌رسد پرداختن به مسئله پژوهش در فیلم کوتاه، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. دلیل این امر چیست؟ چه موانعی بر سر راه توسعه پژوهش در این زمینه وجود دارد؟

یک مشکل کلی در سینمای ما که در فیلم کوتاه هم دیده می‌شود این است که تکلیف تولید فیلم در ایران مشخص نیست. ما دو شکل شناخته شده تولید در سطح جهان داریم؛ «تولید صنعتی» و «تولید فرهنگی» و در هر دو، تکلیف سینماگر با آن و نسبت پژوهشگر با آن روشن است. به عنوان مثال، تولید صنعتی از هالیوود گرفته تا سینمای کره جنوبی، هندوستان و… وجود دارد. اتفاقا بر خلاف آنچه به نظر می‌آید، در آثار سینمای صنعتی هم پژوهش خیلی مهم است و شما اگر تیتراژ پایانی فیلم‌ها و سریال‌ها را ببینید، متوجه می‌شوید که در شکل‌گیری یک فیلمنامه، یک تیم پژوهشگر با یکدیگر همکاری می‌کنند یا در جنبه‌های فنی، همواره با اخباری مبتنی بر پیشرفت‌های تکنولوژیک و پژوهش‌‌محور مواجه می‌شوید. در آنجا، صنعت این نیازها را مشخص می‌کند و به این خواسته‌ها پاسخ داده می‌شود. طبیعتا پاسخ دادن به نیازها، نیازمند پژوهش است.

در تولید فرهنگی هم چنین رویکردی وجود دارد. مثلا در یک کشور اروپایی مثل فرانسه، از تولیدات صنعتی و فیلم‌های پرفروش، مالیات اخذ می‌شود تا در ساخت یک فیلم به اصطلاح هنری – و از جمله فیلم کوتاه- هزینه شود. یعنی سرمایه، از یک بودجه خارج از سینما یا مثلا از پول نفت تامین نمی‌شود بلکه از خود سینما می‌آید. چنین فرایندی به سینمای صنعتی و سینمای فرهنگی استقلال می‌دهد و در سینمای کوتاه هم چنین است و می‌تواند بر مبنای نیازهای خودش، سفارش بدهد و پژوهش‌ در خدمت این سفارش قرار بگیرد. در سینمای کوتاه تلاش می‌شود که آن را به قواره تولید صنعتی نزدیک‌تر کنند و فیلم کوتاه به اشکال مختلف بتواند درآمدزایی داشته باشد و تا جای ممکن مستقل باشد.

در سینمای ما متاسفانه روشی که از دهه ۶۰ و با شکل‌گیری بنیاد سینمایی فارابی (بر اساس مختصات آن دوره) پایه‌گذاری شد، امروز – به غلط- در حوزه‌های مختلف از جمله سینمای کوتاه، ادامه یافته است. روشی که ویژگی آن پررنگ‌شدن نقش مدیریت دولتی است و این به جایگاه پژوهش هم لطمه می‌زند چرا که ممکن است رویکرد، با تغییر یک مدیر که یک نگاه متفاوت از مدیر قبلی دارد، دستخوش تغییر شود… این در حالی است که این تعامل باید از پایین شکل بگیرد. هرچقدر یک جریان در کلیت سینما و در بحث ما در زمینه فیلم کوتاه، بتواند به طرف استقلال اقتصادی برود و بر مبنای نیازهای خودش، سفارش داشته باشد، پیوند پژوهش با سینمای ایران هم قوی‌تر خواهد بود چرا که مبنای نگاه رایج از بالا و از سمت مدیریت دولتی، توام با فراز و فرود و به شکل یک منحنی سینوسی ادامه پیدا خواهد کرد.

نقش نظریه‌های جدید در فهم اقتباس چیست؟ و تجربیات فیلم‌سازان چگونه می‌تواند بر نظریه‌ها تاثیر بگذارد؟ در مقاله خود به این رابطه دوطرفه چگونه پرداخته‌اید؟

تاثیر نظریه‌های جدید در فهم اقتباس بسیار مهم و راهگشاست. یکی از وجوه مختلف، بحث مولف است. وقتی شما در اقتباس با یک متن – اعم از متن ادبی یا فیلم سینمایی ساخته شده – طرف می‌شوید، همیشه جایگاه مولف به عنوان یک مفهوم رعب‌آور مطرح شده در حالیکه امروزه دیگر در نظریات جدید مولف را نمی‌شناسند بلکه به آن، به مثابه یک عنصر و فیگور در داخل گفتمان اثر هنری در کنار عناصر دیگر نگاه می‌شود. برخورداری از این نگاه باعث می‌شود فیلمسازهای جوان‌تر برای برداشت یا الهام گرفتن یا اقتباس بتوانند راحت‌تر از این کارکنند.

نکته موثر دیگر، روزآمدی در اقتباس است. مقلا در سال‌های دور وفاداری به متن اولیه به عنوان یک ویژگی و ارزش مطرح می‌شد، در حالی که امروز، بحث وفاداری زیر سوال رفته. یا مقوله «نزدیکی روح اثر» به منبع اقتباس که امروزه مفهومی کاملا تفسیرپذیر است. بنا بر این اقتباس‌کننده می‌تواند از یک زاویه تازه نگاه کند و یک بعد تازه را اضافه کند. مثلا لیندا هاچن – که امسال در بسیاری از مقالات به او اشاره شده – زاویه‌ای تازه باز می‌کند و آن این که اقتباس در واقع تکرار نیست بلکه یک نسخه دوم از اثر اولیه است که گرچه بر مبنای یک متن پیشین تولید و ارائه می‌شود ولی یک هویت مستقل دارد. امسال بحث های خیلی خوبی داشتیم راجع به اینکه معطوف بودن به محدودیت‌ها و قالب خاص فیلم کوتاه -یا اساسا محدودیت زمانی فیلم کوتاه – عملا فیلمساز را ناچار می‌کند که به متن اصلی وفادار نباشد و از استخراج هسته روایی، مضمون مرکزی یا هسته حسی اثر به عنوان راهکار اقتباس نام برده شد. ضمن اینکه بحث بومی‌سازی خیلی مهم است. نظریه‌پردازی‌های جدید راهکارهایی برای پیشرفت‌های پژوهشی در حوزه اقتباس ارائه می‌دهد و البته بازگوکننده اهمیت پژوهش است.

همایش مطالعات فیلم کوتاه تهران، پژوهشگران و فیلم‌سازان را گرد هم می‌آورد. به نظر شما، این همگرایی چه تاثیری بر ارتقای سطح کیفی اقتباس در فیلم کوتاه دارد؟

به نظرم به جای اینکه ما کات کنیم باید دیزالو ببینیم. بین هر موضوع و مقوله، یکسری پیوند هست. مثلا بین ژانر و اقتباس نزدیکی موجود است. البته امسال در همایش مطالعات این اتفاق نیفتاد و در واقع ما «کات» کردیم در حالی که می‌شد یکسری مقوله مشترک را برای دیزالو کردن مقولات لحاظ کنیم و موضوعات تازه‌ای هم اضافه کنیم تا ذهن مخاطبان پیگیر همایش به سمت موضوع تازه پرتاب نشود. به عنوان مثال اگر مبنا بر تغییر تدریجی اقتباس باشد، پیشنهاد من این است که به صورت دیزالو، به طرف رئالیسم و واقع‌گرایی حرکت کنیم چرا که یکی از اشکال جدید اقتباس که خیلی هم جذاب است و در سینمای مستند و کوتاه به آن پرداخته شده، اقتباس از واقعیت، رخدادها و شخصیت‌های واقعی است به گونه‌ای که فیلمساز بی‌واسطه به سمت واقعیت برود کما این که در مباحث نظری فیلمساز را به مثابه تاریخ‌نگار مطرح می‌کنند. این باعث می‌شود که برخلاف باور سنتی که اقتباس را به عنوان یک مقوله خیلی خشک و فاقد تخیل در سینما معرفی می‌کنند، سبب می‌شود که به این نتیجه مهم برسیم که اتفاقا در حوزه اقتباس، تخیل فیلمساز دارای جایگاه و نقش‌آفرین است. با این رویکرد، می‌توان جلوی دیدگاه‌های متصلب سنتی راجع به مفهوم وفاداری به متن اصلی که یک موقع ارزش شمرده می‌شد ایستاد و کاملا آن را تغییر داد. این را باید توجه داشت که مفهوم رئالیسم و دریافت‌های مختلف از آن که همواره مورد بحث بوده و ذهن فیلمسازان کوتاه را درگیر کرده است. ماحصل بحث این است که اقتباس می‌تواند دست فیلمساز کوتاه را بندد و او را محدود نکند بلکه به میدانی برای بروز خلاقیت او بدل شود. تی. اس. ایلیوت با توجه به نزدیکی شعر و سینما (و به‌ویژه فیلم کوتاه) در مورد تفاوت‌های الهام شاعرانه و اقتباس به این نکته اشاره کرده که «شاعر ناشی تقلید می‌کند و شاعر با تجربه می‌دزدد! شاعر بد، چیزی را که دزدیده تغییر شکل می‌دهد اما شاعر خوب آن را به اثری بهتر یا لااقل متفاوت بدل می‌کند». و به نظرم اصل اتفاقی که باید بیفتد و هدف از کارهای پژوهشی انجمن و همایش مطالعات باید به رسمیت شناختن خود اقتباس و تاثیرپذیری باشد و این که هنر بدون اقتباس و تاثیرپذیری اساسا نمی‌توانست ادامه پیدا کند و به اینجا برسد. همانطور که ویرجینیا وولف می‌گوید که نویسنده‌ای مثل جرج الیوت یا خواهران برونته بدون شکسپیر وجود نداشتند… شکسپیر بدون کریستوفر مارلو وجود نداشت مارلو بدون جفری چاوسر و چاوسر هم بدون پیشینیان گمنام و فولکلور و حکایت‌هایی که سینه به سینه نقل شده بودند… بنابراین این یک سنت است که ادامه پیدا کرده و با درهم‌آمیزی خلاقیت و به اشکال مختلف وارد سینما شده و در سینمای کوتاه کاملا از این قابلیت برای تاثیرگذاری برخوردار است.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *