تلاش متفکران خاورمیانهای برای جلوگیری از تقلیل مقاومت به مفهومی سیاسی/ مقاومت ذاتی فرهنگی و تمدنی دارد

متفکران و پژوهشگران عرب و ایرانی در نظریه پردازیهای خود تلاش کردهاند تا از تقلیل مقاومت به یک مفهوم صرفا سیاسی یا امنیتی جلوگیری و آن را به مثابه یک «گفتمان تمدنی» بازتعریف کنند.
به گزارش میزهنری،به نقل از روابط عمومی و امور بینالملل خانه کتاب و ادبیات ایران، در سنت آکادمیک غربی، جریان مقاومت در خاورمیانه غالبا از منظر امنیت ملی، موازنه قوا و ژئوپلیتیک منطقهای تحلیل میشود. این رویکرد اگرچه در فهم لایههای سیاسی و نظامی مقاومت کارآمد است، اما معمولا از توجه به ابعاد هویتی، فرهنگی و تمدنی این پدیده غفلت میکند. در مقابل پژوهشگران عرب و ایرانی در آثار خود تلاش کردهاند تا مقاومت را به مثابه یک «گفتمان تمدنی» و «نظام معنایی» بازتعریف کنند که ریشه در لایههای عمیقتر تاریخ، فرهنگ، دین و تجربه زیسته مردم این منطقه دارد. این نگاه بومی، ابعاد تازهای از مقاومت را آشکار میکند که در تحلیلهای رایج غربی کمتر دیده شده است. در ادامه به بررسی اندیشههای تنی چند از متفکران و پژوهشگران خاورمیانهای میپردازیم که هر یک از منظری متفاوت به مفهومپردازی مقاومت پرداختهاند.
فیصل دراج و طرح مفهوم «کرامت انسانی» به عنوان موتور محرک مقاومت
فیصل درّاج (متولد ۱۹۴۲ فلسطین) یکی از برجستهترین منتقدان ادبی و فرهنگی فلسطینی در جهان عرب است. او در روستای الجاعونه در جلیل (فلسطین اشغالی) به دنیا آمد. در جریان نکبت ۱۹۴۸ روستای او تخریب شد و خانوادهاش به دمشق پناهنده شدند. درّاج تحصیلات خود را در رشته فلسفه در سوریه و سپس فرانسه ادامه داد و دکترای خود را در سال ۱۹۷۴ از دانشگاه تولوز با رسالهای درباره «از خودبیگانگی و از خودبیگانگی دینی در فلسفه کارل مارکس» دریافت کرد.
درّاج از سال ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹ در مرکز پژوهشهای فلسطین در بیروت کار کرد و پس از حمله اسرائیل به لبنان در سال ۱۹۸۲ به دمشق نقل مکان کرد. او سالها در دانشگاه دمشق تدریس کرد. درّاج همچنین عضو هیئت تحریریه مجله «الکرمل» به سردبیری محمود درویش بود و در تدوین مجموعههای ۶جلدی درباره احزاب سیاسی جهان عرب مشارکت داشته است.
درّاج در مقاله خود با عنوان «سرنوشتهای عجیب مدرنیته عربی» به تحلیل بنیادین بحران مدرنیته در جهان عرب میپردازد. به باور درّاج، اگر مدرنیته اروپایی پروژهای ناتمام بود، مدرنیته عربی پروژهای است که از بدو تولد لنگ بوده است. او توضیح میدهد که مدرنیته اروپایی در دست بخشهای قدرتمند و مسلط سیاسی جامعه شکل گرفت، اما جستوجو برای مدرنیته عربی توسط روشنفکران پیش برده شد. این روشنفکران از زمان حمله ناپلئون به مصر، به تأمل درباره علل عقبماندگی جهان عرب در برابر غرب پرداختند.
درّاج دو جریان اصلی روشنفکری در جهان عرب را از هم متمایز میکند. جریانی که میراث عثمانی را رد کرد و سنت فکری غرب را پذیرفت، اما همچنان پیوند خود را با مختصات فرهنگی جامعه خود حفظ کرد. در مقابل جریان سنتگرا بر بازگشت به ریشههای اسلامی تأکید داشت و معتقد بود شکست جامعه عربی به دلیل فاصله گرفتن از این ریشهها رخ داده است.
به گفته درّاج، پروژه مدرنیته عربی از همان ابتدا در بحران بود. روشنفکرانی که الگوی اروپایی را پذیرفتند، هرگز شرایط اجتماعی-فرهنگی مناسب برای پروژه خود نداشتند. از سوی دیگر مدافعان سنت نیز نتوانستند به هدف خود برسند، زیرا جامعه عربی تغییر کرده بود و نمیشد گذشته را بازگرداند. درّاج در نامه سرگشاده خود به فیلسوف فرانسوی اتین بالیبار، به تحلیل پدیده مقاومت فلسطینی از منظر کرامت انسانی پرداخته است. او در این نامه نوشت: «آنچه یک جوان فلسطینی را به سوی مرگ با اشتیاق میکشاند، وعده بهشت نیست. آنچه یک زن حرفهای را که هیچ ارتباطی با گفتمان دینی ندارد، به یک بمبگذار انتحاری تبدیل میکند، با ذات تروریستی هیچ ارتباطی ندارد. همه چیز به کرامت مرتبط است، یا بهتر بگوییم به نیاز به انتقام از هتک حرمت کرامتی که هر روز و به مدت نیم قرن تحقیر شده است.»
درّاج معتقد است که اسرائیل دهههاست شرایطی را تحمیل میکند که فلسطینیان را به سمت شورش سوق میدهد. وقتی فلسطینیان به همان نحوی پاسخ میدهند که دشمن انتظار دارد، اسرائیل آن پاسخ را تروریستی مینامد و از همین تعریف به عنوان بهانهای برای استفاده از نیروی عظیم توپخانه و هواپیماهای جنگی خود استفاده میکند. به باور درّاج سیاست شهرکسازی نژادپرستانه اسرائیل تنها در صورتی میتواند وجود داشته باشد که این چرخه معیوب سرکوب، شورش و پاسخ تنبیهی به شورش مورد انتظار حفظ شود.
درّاج به عنوان یک روشنفکر دیدگاه بسیار انتقادی نسبت به سیاستهای دولتهای غربی به ویژه آمریکا و اسرائیل دارد. او این سیاستها را استعماری و امپریالیستی میداند. با وجود نگاه انتقادی تند به غرب، درّاج از منتقدان سرسخت رژیمهای استبدادی عربی نیز هست. او امضایکننده بیانیه ۹۹ روشنفکر سوری بود که خواستار پایان حکومت نظامی و وضعیت اضطراری، عفو عمومی زندانیان سیاسی، و احترام به آزادی مطبوعات، بیان و تجمع در سوریه شده بود.
الیزابت سوزان قصاب و برملا شدن چهره واقعی غرب
الیزابت سوزان قصاب (متولد ۱۹۵۹) فیلسوف لبنانی-آمریکایی و دانشیار فلسفه در مؤسسه دوحه برای تحصیلات تکمیلی در قطر است. تخصص اصلی او فلسفه فرهنگ غربی و رویکردهای پسااستعماری است. کتاب او «اندیشه عربی معاصر: نقد فرهنگی از منظر تطبیقی» (۲۰۱۰) در سال ۲۰۱۳ برنده جایزه کتاب شیخ زاید در امارات شد.
الیزابت سوزان در آثار خود به طور مشخص به مسئله «مقاومت در برابر استعمار» پرداخته است. او در کتاب «اندیشه عربی معاصر» نشان میدهد که روشنفکران عرب در نیمه دوم قرن بیستم، واکنش خود را به تجربه ناامیدکننده دولتهای پسااستقلال، استبداد و نابردباری در قالب نقد فرهنگی صورتبندی کردهاند. او این پروژه فکری را «کار عظیم روشنگری» توصیف میکند؛ روشنگری که در آن «نقاب از چهره غرب» برداشته شد و تصویر آن به عنوان «چراغ جهانی ارزشهای انسانگرایانه» آسیب جدی دید.
از منظر او مقاومت فلسطینیان «افشاگر ریاکاری اخلاقی غرب» است. او معتقد است «شکست اعتبار اخلاقی و فکری غرب» در قبال جنایات جنگی در فلسطین، «آسیب جبرانناپذیری به تصویر آن وارد کرده است.» این همان چیزی است که او «برملا شدن چهره واقعی غرب» مینامد.
سوزان قصاب در مقاله خود با عنوان «تلاش عرب برای توانمندسازی» مینویسد که روشنفکران عرب در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، هرچند در اقلیت بودند، اما توانستند نقد خود را به نظامهای استبدادی عربی صورتبندی کنند. او بر این باور است که «تعریف میراث فکری خود و تعیین موقعیت فکری خود در برابر سلطه غرب، همواره از مصادیق مهم مقاومت در برابر استعمار بوده است.»
آرشین ادیبمقدم؛ فروپاشی دوگانه شرق و غرب در برابر استعمار
آرشین ادیبمقدم، پژوهشگر ایرانی-بریتانیایی و استاد دانشگاه SOAS لندن، در کتاب «متاتاریخ برخورد تمدنها؛ ما و آنها فراتر از شرقشناسی» نقدی بنیادین از گفتمان استعماری انجام داد. او در این کتاب که سال ۲۰۱۰ توسط انتشارات دانشگاه کلمبیا منتشر شد، به طور مشخص به ریشهیابی مفهومی «برخورد تمدنها» و نفوذ بازنماییهای غربی و اسلامی از «دیگری» پرداخت و موضوعی به نام «رژیم برخورد» (Clash Regime) را به عنوان یک ساختار گفتمانی سلطهگر تحلیل کرد که به زعمش ریشه در جنگهای صلیبی، استعمار و روشنگری دارد.
ادیبمقدم با گسترش نظریه انتقادی به فلسفه و شعر اسلامی، نشان داد که «خشونت چگونه در اندیشه غربی به ویژه در دوره روشنگری نقش بسته است.» او در این کتاب از مفاهیمی چون «نژاد، نژادپرستی و شرقشناسی» به عنوان ابزارهای گفتمان استعماری یاد و استدلال کرد که سنت فکری اسلامی، برخلاف تصور رایج در غرب، همواره ظرفیت نقد و مقاومت در برابر سلطه را داشته است.
استیون چان، پژوهشگر برجسته روابط بینالملل، در نقدی بر این کتاب مینویسد که ادیبمقدم «ردیهای به غایت قدرتمند بر برخورد تمدنها» بنا کرده و نشان داده که «آینده جهان به پذیرش و فهم پیچیدگیها و تضادهای درونی بستگی دارد.» ریچارد جکسون، دبیر سابق انجمن مطالعات بینالملل بریتانیا، نیز این کتاب را «اثری استادانه در سنت فوکو و ادوارد سعید» توصیف کرده که برای درک وضعیت کنونی سیاست بینالملل «کاملاً ضروری» است.
غسان کنفانی؛ قلم به مثابه سلاح
غسان کنفانی (۱۹۳۶-۱۹۷۲) نویسنده، روزنامهنگار و نظریهپرداز فلسطینی، یکی از تأثیرگذارترین چهرههای ادبیات مقاومت فلسطین است. او در عکا (فلسطین اشغالی) به دنیا آمد و پس از نکبت ۱۹۴۸ همراه خانواده به لبنان پناهنده شد. کنفانی در بیروت به تحصیل پرداخت و بعدها به جبهه خلق برای آزادی فلسطین پیوست. او در سال ۱۹۷۲ در بیروت با انفجار بمب در خودرویش توسط موساد ترور شد.
کنفانی در کتاب «ادبیات مقاومت در فلسطین اشغالی» (۱۹۶۶) نظریهپردازی ادبیات مقاومت را پایهگذاری کرد. او معتقد بود که پس از نکبت، ادبیات فلسطین باید استقلال خود را از جریان اصلی ادبیات عرب اعلام کند. به گفته کنفانی، ادبیات مقاومت «قواعد فنی سنتی را شکست» و زبان آن از شور ملی و روحیه تابآوری نیرو میگرفت.
در داستان کوتاه «سلاح ممنوع» (۱۹۶۱) که در مجموعه «زمین پرتقالهای غمگین» منتشر شده، کنفانی از نمادها و استعارهها برای بازتاب ترومای فلسطینی و مبارزه برای بازپسگیری زمین استفاده میکند. داستان درباره پیرمرد فلسطینی و تفنگی است که دو بار دزدیده میشود. کنفانی بدون اشاره مستقیم به اشغالگران صهیونیست یا مقاومت فلسطین، با چیدمان نمادهایی از هویت فرهنگی، جغرافیایی و تاریخی فلسطین، خواننده را به چالش میکشد تا تصمیم بگیرد که چه کسی حق دارد سلاح را در دست بگیرد.
کنفانی در «سلاح ممنوع» از کهنسالی و مرگ به عنوان استعارههایی برای زوال تدریجی حافظه جمعی فلسطینی و تلاشهای اشغالگران برای ریشهکن کردن نمادهای هویت عربی استفاده میکند. او معتقد بود که نویسندگان مقاومت وظیفه دارند «بر گذشته ناگفتنی شهادت دهند»؛ گذشتهای که تاریخ مسلط درصدد خاموش کردن آن است. باربارا هارلو در تحلیل خود از ادبیات مقاومت میگوید که این ادبیات به اندازه سایر عرصههای نفوذ، سلاحی قدرتمند است، تا آنجا که در مورد خود کنفانی به ترور و «مرگ نویسنده» برای ساکت کردن مقاومت انجامید.