یک یادداشت / نگاهی به فرهنگ عمومی و هویت اجتماعی

همزمان با ۱۴ آبان، روز فرهنگ عمومی، یادداشتی به دست این رسانه رسیده است که در آن، ابعاد مختلف فرهنگ عمومی و راهکارهای تقویت همبستگی اجتماعی، گسترش گفتوگو و بازتاب هویت و حافظه جمعی بررسی شده است.
به گزارش میز هنری، کاظم نظری، عضو هیئت علمی دانشگاه بینالمللی سوره، در این یادداشت با تکیه بر دیدگاههای نظریهپردازان حوزه جامعهشناسی و فرهنگ، جایگاه تئاتر در شکلگیری و توسعه فرهنگ عمومی را بررسی کرده و به نقش این هنر در تقویت همبستگی اجتماعی، گسترش گفتوگو، کاهش نابرابری فرهنگی و بازخوانی هویت و حافظه جمعی پرداخته است. متن کامل یادداشت را در ادامه میخوانید:
فرهنگ عمومی فقط مجموعهای از آداب و رسوم یا سرگرمیهای رایج نیست. شبکهای از معناها، ارزشها و الگوهای رفتاری است که جامعه از خلال آن خودش را میفهمد و بازتولید میکند. در میان هنرها، تئاتر ویژگی منحصربهفردی دارد: رویدادی زنده، جمعی و رودررو که در آن جامعه در حضور خودش بازنمایی میشود. نظریههای جامعهشناسی و فرهنگ توضیح میدهند چرا این هنر میتواند در توسعه فرهنگ عمومی نقشی فراتر از سرگرمی داشته باشد.
۱. تئاتر بهمثابه آیین و کنش جمعی
ویکتور ترنر (Turner, ۱۹۸۲) تئاتر را میراثدار آیین میداند؛ فضایی «آستانهای» که در آن مخاطبان از نقشهای روزمره فاصله میگیرند و به تجربهای مشترک میرسند. امیل دورکیم نیز پیشتر نشان داده بود که آیینهای جمعی همبستگی اجتماعی را تولید میکنند. تماشای همزمان یک نمایش در یک سالن، شکلی از همین «شور جمعی» است. جفری الکساندر (Alexander, ۲۰۰۴) با نظریه «عملگرایی فرهنگی» نشان میدهد که کنشهای اجتماعی هم مانند اجراهای نمایشی برای اثرگذاری باید باورپذیر باشند و با مخاطب پیوند عاطفی برقرار کنند. فرهنگ عمومی به این معنا همواره اجرا میشود و تئاتر آگاهانهترین شکل این اجراست.
۲. تئاتر و حوزه عمومی
از نگاه هابرماس (Habermas, ۱۹۸۹) حوزه عمومی فضایی است که شهروندان در آن درباره مسائل مشترک گفتوگو میکنند. نانسی فریزر (Fraser, ۱۹۹۰) افزوده است که چنین فضاهایی باید چندصدایی باشند و گروههای حاشیهای را هم در بر بگیرند. تئاتر میتواند یکی از این «حوزههای عمومی» باشد، با طرح پرسشهایی درباره هویت، عدالت، خانواده و قدرت بدون لحن شعار یا وعظ. آگوستو بوال (Boal, ۱۹۷۹) با «تئاتر ستمدیدگان» گامی فراتر رفت و تماشاگر را به «تماشاگر-بازیگر» بدل کرد، یعنی مشارکتکنندهای که برای مسائل جامعه خودش راهحل تمرین میکند.
۳. تئاتر، سرمایه فرهنگی و نابرابری
بوردیو (Bourdieu, ۱۹۸۴, ۱۹۸۶) یادآور میشود که ذائقه و مصرف فرهنگی به طبقه و سرمایه فرهنگی گره خورده است. اگر تئاتر در انحصار نخبگان یا مراکز شهری بماند، نهتنها فرهنگ عمومی را توسعه نمیدهد، بلکه شکاف فرهنگی را بازتولید میکند. بنابراین «توسعه فرهنگ عمومی» یعنی دسترسی عادلانه: تئاتر محلهای، تئاتر مدرسه و دانشگاه، اجرا در فضاهای غیرسنتی و بلیتهای مقرونبهصرفه. از زاویه دیگر، گرامشی هم یادآور شده است که فرهنگ میدان رقابت بر سر «هژمونی» است و تئاتر میتواند روایتهای غالب را تثبیت یا نقد کند.
۴. تئاتر و هویت و حافظه جمعی
گیرتس (Geertz, ۱۹۷۳) فرهنگ را «متنی» میدانست که جامعه خودش را از طریق آن «میخواند». گافمن (Goffman, ۱۹۵۹) زندگی روزمره را صحنهای میدید با نقشها و بازیگران. تئاتر این «خوانش» را آگاهانه و نقادانه میکند. در بستر ایران، سنتهای نمایشی مانند تعزیه، نقالی، تختحوضی و روحوضی ظرفیتهای بومیای هستند که میتوانند حافظه جمعی را با زبان امروز پیوند دهند. فیشر-لیشته (Fischer-Lichte, ۲۰۰۸) نیز تأکید میکند که قدرت اجرا در همحضوری بازیگر و تماشاگر است و این تجربه میتواند دگرگونکننده باشد.
۵. پیشنهادهای سیاستگذارانه
- گسترش تئاتر محلی و شهری با مشارکت شهرداریها و نهادهای فرهنگی
- پیوند تئاتر با نظام آموزش، از مدرسه تا دانشگاه
- حمایت از اجراهای مشارکتی و گفتوگومحور پس از نمایش
- بازآفرینی سنتهای نمایشی بومی با نگاه معاصر
- پژوهش مستمر درباره مخاطب برای سنجش اثر اجتماعی تئاتر
جمع بندی
تئاتر هم آینه جامعه است و هم کارگاه ساختن آن. هرجا دسترسی عادلانه، آزادی خلاقانه و ارتباط با زندگی مردم فراهم باشد، تئاتر میتواند فرهنگ عمومی را از مصرف منفعلانه به مشارکت فعال و گفتوگوی اجتماعی ارتقا دهد.
کاظم نظری
عضو هیئت علمی دانشگاه بینالمللی سوره